نشسته ام...جایی که برايم غريبه است...
و پرم از ترس ديدن آدمهاي زيادي كه سر مي رسند...
و مرا به خاطر ماندن هميشه گي ام دعوا مي كنند...
يادم نمي آيد...؟!
چه کسی با من است...؟!
نشسته ام...جایی که برايم غريبه است...
و پرم از ترس ديدن آدمهاي زيادي كه سر مي رسند...
و مرا به خاطر ماندن هميشه گي ام دعوا مي كنند...
يادم نمي آيد...؟!
چه کسی با من است...؟!