تمام دیشب باران می بارید ...
آری تمام دیشب را ...
تمام خیابان های شهر بارانی بود ...
در اوج تابستان ... می بارید و می بارید ...
آنچنان که زمستان ...
مگر ممکن است ...؟!
باران در اوج تابستان ...؟! آری ...
از چشم های ابری و بارانی...
از چشم های خسته و تنها...
خسته که گویی در جستجوی چیزی بوده اند...
در جستجوی چشمهای ابری...
درجستجوی باران ...!
باران...
مدت هاست که باران نباریده ...
هیچ میدانی چرا ...؟ چرا زیر باران...
باران پوشش خوبی است برای اینکه اشکهایت را کسی نبیند...
شاید...زیر باران...
شاید... زیر باران دعا زود تر مستجاب شود...
باید صبر کنم... صبر کنم تا دوباره باران ببارد ...
باید صبر کنم ، هیچوقت یاد نگرفتم که صبر کنم...
باید بیاموزم رقابت با ابر ها را در باریدن...
باید بیاموزم گریه کردن را...
شکستن را...، خرد شدن را...، مرگ را... و زنده شدن را...
